تبليغاتX
دالّ

دالّ

پروپوزال ناقص!

 

موضوع:

 نقش رسانه های کوچک در به وجودآمدن حوزه عمومي در انتخابات ریاست جمهوری دهم

 

مقدمه

 

تحول سرمایه داری تجاری در قرن شانزدهم، همراه با اشکال مختلف نهادی و در حال تغییر قدرت سیاسی، شرایط ظهور نوع جدیدی از حوزه عمومی را در اوایل اروپای مدرن به وجود آورد. همزمان با آن، جامعه مدنی به عنوان حوزه روابط اقتصادی خصوصی که تحت حفاظت اقتدار همگانی استقرار یافته بود، سر برآورد. قلمرو خصوصی بدین گونه هم از حوزه رو به گسترش روابط اقتصادی و هم گستره صمیمانه روابط شخصی که به طور فزاینده ای از فعالیت اقتصادی جدا و رها شده بود و در نهاد خانواده به استواری جا گرفته بود، تشکیل می شد. بین قلمرو عمومی یا دولت از یک سو ، قلمرو خصوصی جامعه مدنی و روابط شخصی از سوی دیگر، حوزه جدیدی از "عامه" پدیدار شد. یک حوزه عمومی بورژوا و مرکب از افراد معمولی "هابرماس" بر خاصیت رهایی بخش و امکانات ارتباطی این حوزه در نقد دولت و مطرح ساختن مسائل عومی در بحثی منصفانه و رهایی بخش تأکید کرد (هابرماس،1383) حوزه عمومي با چنين شرايطي در كشوري مانند ايران هنوز به منصه حضور نرسيده است اما پيدايش اينترنت شرايط جديدي را پيش روي ما قرار داده كه پيدايي حوزه عمومي مدنظر هابرماس را، در كشورهايي با ساختار سياسي متصلب نيز امكانپذير مي نمايد.

 

طرح مسئله

 

 

بحث‌ و گفت‌وگوي‌ علني‌ درباره‌ مسائل‌ و موضوعات‌ با هدف‌ دستيابي‌ به‌ اجماع‌ يا حداقل‌، افكار اكثريت‌، سنگ‌بناي‌ دموكراسي‌ است‌. چرا كه‌ هيچ‌ فردي‌ به‌ تنهايي‌ نمي‌تواند آگاه‌ بر همه‌ حقايق‌ باشد يا پيامد يك‌ اقدام‌ و سياست‌ رابداند. لذا وجود حوزه‌اي‌ براي‌ استفاده‌ از نظرات‌ گوناگون‌ و بحث‌ و گفت‌وگو ضروري‌ است‌. چنين‌ حوزه‌اي‌، حوزه‌ عمومي‌ ناميده‌ مي‌شود.
هابرماس‌ تعبير‎‎ًٌَُِ‏‎ْ‍}{« حوزه‌ عمومي‌»[1] را در اطلاق‌ به‌ عرصه‌اي‌ اجتماعي‌ به‌ كار مي‌برد كه‌ در آن‌ افراد از طريق‌ مفاهمه‌،ارتباط و استدلال‌ مبتني‌ بر تعقل‌، موضع‌گيري‌ها و جهت‌گيري‌هاي‌ هنجاري‌اي‌ اتخاذ مي‌كنند كه‌ بر فرايند اعمال‌ قدرت‌دولت‌، تاثيراتي‌ آگاهي‌ دهنده‌ و عقلاني‌ ساز باقي‌ مي‌گذارد. به‌ عبارت‌ بهتر، افراد در حوزه‌ عمومي‌ از طريق‌ مفاهمه‌ واستدلال‌ و در شرايطي‌ عاري‌ از هرگونه‌ فشار، اضطرار يا اجبار دروني‌ (خودخواسته) يا بيروني‌ (قهري) و بر مبناي‌آزادي‌ و آگاهي‌ تعاملي‌ و در شرايط برابر براي‌ تمام‌ طرف‌هاي‌ مشاركت‌كننده‌ در حوزه‌ عمومي‌ مذكور مجموعه‌اي‌ ازرفتارها، مواضع‌ و جهت‌گيري‌هاي‌ ارزشي‌ و هنجاري‌ را توليد مي‌كند كه‌ در نهايت‌ به‌ صورت‌ ابزاري‌ مؤثر براي‌ تاثيرگذاردن‌ بر رفتار و عملكرد دولت‌ به‌ ويژه‌ در عقلاني‌ ساختن‌ قدرت‌ دولتي‌ عمل‌ مي‌كند (نوذري‌، 1381)نكته‌ مهم‌ و اساسي‌ در اين‌ فرايند آن‌ است‌ كه‌ رفتار افراد در جريان‌ مفاهمه‌ در حوزه‌ عمومي‌ عمدتا بر مبناي‌ «كنش‌هاي‌ كلامي‌»عاري‌ از فشار و سلطه‌ در شرايطي‌ عادلانه‌، آزادانه‌،آگاهانه‌ و برابر صورت‌ مي‌گيرد. يعني‌ در درون‌وضعيتي‌ كه‌ هابرماس‌ از آن‌ به« وضعيت‌ كلامي‌ ايده‌آل‌»ياد مي‌كند (همان).

مجموعه‌ اين‌ شرايط و تعامل‌ها در وضعيت‌ مذكور، بستري‌ را فراهم‌ مي‌سازد كه‌ طي‌ آن‌ كنش‌ كلامي‌ در نهايت‌ درمطلوب‌ترين‌ و آرماني‌ترين‌ و جه‌ آن‌ يعني« كنش‌ ارتباطي‌»يا«كنش‌ مفاهمه‌اي»‌ خود را نمايان‌ مي‌سازد. سه‌ عنصراصلي‌ حوزه‌ عمومي‌ از ديدگاه‌ هابرماس‌ چنين‌ است‌:.

1.حوزه‌ عمومي‌ به‌ مكاني‌ براي‌ تبادل‌نظر نياز دارد كه‌ براي‌ همه‌ قابل‌ دسترسي‌ باشد و امكان‌ بيان‌  مبادله‌تجربيات‌ اجتماعي‌ و ديدگاه‌ها در آنجا وجود داشته‌ باشد

.

  .2 در حوزه‌ عمومي‌، مواجهه‌ با ديدگاه‌ها و نقطه‌ نظرات‌ از طريق‌ مباحث‌ عقلاني‌ و منطقي‌ صورت‌ مي‌گيرد. به‌ اين‌معني‌ كه‌ انتخاب‌ سياسي" منطقي‌ "تنها زماني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ حوزه‌ عمومي‌ در وهله‌ نخست‌، شناخت‌ و درك‌ آشكاري‌نسبت‌ به‌ گزينه‌هاي‌ ممكن‌ عرضه‌ كند; به‌طوري‌ كه‌ هر شخص‌ بتواند از بين‌ آن‌ گزينه‌ها دست‌ به‌ انتخاب‌ بزند. رسانه‌هابايد گسترده‌ترين‌ طيف‌ ممكن‌ چارچوب‌ها يا چشم‌اندازها را عرضه‌ كنند تا شهروندان‌ نسبت‌ به‌ آنچه‌ كه‌ انتخاب ‌نكرده‌اند نيز آگاه‌ شوند

.3 بازبيني‌ و نظارت‌ سيستماتيك‌ و نقادانه‌ بر سياست‌هاي‌ دولت‌، وظيفه‌ اصلي‌ حوزه‌ عمومي‌ است‌.

در كل مي توان گفت هدف‌ اصلي‌ حوزه‌ عمومي‌ اين‌ است‌ كه‌ ميان‌ شهروندان‌ درباره‌ ‌ "خير مشترك" بحث‌هاي‌ انتقادي‌ عقلاني‌ صورت‌گيرد و اين‌ امر به‌ صورت‌بندي‌ يا تدوين‌ سلسله‌ اقداماتي‌ كه‌ در جهت‌ منافع‌ عموم‌ عمل‌ مي‌كند، منتهي‌ شود. در اين‌ميان‌، رسانه‌هاي‌ جمعي‌ با توجه‌ به‌ تمركزشان‌ بر انتشار اخبار و تحليل‌هاي‌ انتقادي‌ در مورد عملكرد دولت‌، يكي‌ ازاركان‌ حوزه‌ عمومي‌ كارآمد هستند  (Obrien,2003)

در حال حاضر رسانه‌هاي‌ الكترونيكي‌ ـ تعاملي‌ نوين‌ مانند شبكه‌ جهاني‌ اينترنت‌ و به‌ تبع‌ آن‌ پايگاه‌هاي‌ اطلاع‌رساني‌، پست‌الكترونيكي‌، بولتن‌هاي‌ الكترونيكي‌ و ديگر انواع‌ واقعيت‌ مجازي‌، نوع‌ جديدي‌ از فضاي‌ اجتماعي‌ را با خود به‌ ارمغان‌آورده‌اند. اين‌ ابر فضا كه‌ از غيرفيزيكي‌ترين‌ فضاها نيز هست‌، مي‌تواند براي‌ حوزه‌ عمومي‌ آثار و فوايد فراواني‌ در برداشته‌ باشد و بدون‌ شك‌ اهميت‌ آن‌ روزبه‌ روز افزايش‌ بيشتري‌ مي‌يابد.اينترنت‌ رسانه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ همه‌ مشاركت‌كنندگان‌ و كاربران‌، براي‌ استفاده‌ مشترك‌ از اطلاعات‌، فرصت‌ برابراعطا مي‌كند. اينترنت‌ از اين‌ لحاظ، و بدون‌ اعمال‌ محدوديت‌ از سوي‌ ساير رسانه‌هاي‌ جمعي‌ و به‌ مثابه‌ يك‌ واسطه‌جمعي‌ عمل‌ مي‌كند. تلويزيون‌ و روزنامه‌ها، به‌طور خاص‌، به‌ زيرساخت‌هاي‌ عظيم‌ و گران‌ قيمت‌ نياز دارند و در نتيجه‌بايد ديد چه‌ كساني‌ استطاعت‌ مالي‌ براي‌ مالكيت‌ و كنترل‌ آنها را دارند. پيدايش‌ اينترنت‌ به‌ معناي‌ اين‌ است‌ كه‌ هر كس‌مي‌تواند با حداقل‌ تلاش‌ و دشواري‌، به‌ ديگران‌ وصل‌ بشود و دانش‌ و ديدگاه‌هايش‌ را براي‌ فردي‌ به‌خصوص‌ ياهمگان‌ منتشر سازد. از اين‌ لحاظ، اينترنت‌ وسيله‌اي‌ پايدار جهت‌ تقويت‌ گفت‌وگوي‌ عمومي‌ در مورد طيف‌ وسيعي‌ ازمسائل‌ مربوط به‌ خير مشترك‌ است‌(Ibid).

 حال با تطبيق شرايط ايران با معيارهاي ذكر شده متوجه مي شويم كه‏ به دليل فقدان پيش شرط هاي لازم تحقق حوزه عمومي از جمله مطبوعات آزاد، انتخابات آزاد، آموزش عمومی و اوقات فراغت و فراغت از نیازهای اولیه زندگی‏، حوزه عمومي با ويژگي هاي مورد نظر هابرماس در ايران به وقوع نپيوسته است. اما موردي كه اين گذاره را با ترديد مواجه مي كند شرايط جامعه در هنگامه ي انتخابات رياست جمهوري دهم است.در اين زمان ما شاهد حضور گسترده كاربران ايراني در فضاي مجازي بوده ايم. اين حضور گسترده در روزهاي پيش و پس از انتخابات به خوبي مشهود است هر چند كه به دليل حاكم شدن فضاي پس از انتخابات‏،حضور افراد در فضاي مجازي گسترده گي بيشتري يافت.تا پيش از برگزاري انتخابات،فضاي مجازي به محلي براي بحث در خصوص انتخابات تبديل شده بود. اين فضا نيز همگام با فضاي جامعه متاثر از حال و هواي انتخاباتي ،شاهد حضور گسترده كاربراني بود كه براي دفاع از كانديداي مورد نظر خود گاه به صورت موقتي و براي اولين وارد فضاي مجازي شده بودند. اما پس از اعلام نتايج‏،و بدنبال شكل گيري اعتراضات فضاي مجازي به محل و مامني براي بحث و گفتگو و تصميم گيري جهت نحوه و چگونگي اعتراضات تبديل شد. در اين ميان رسانه های كوچكي چون رسانه ی وبلاگ - که به دليل ويژگي تعاملي بودن و استفاده از تكنولوژي هايي نظير كامنت يا آر اس اس يا دنبالك يا لينكدوني مستقيما" با حوزه عمومي سر و كار دارند-  به محلی برای بحث و گفتگو تصمیم گیری تبدیل شدند. سایت های شبکه های اجتماعی چون فیس بوک نیز در این دوران، در نقش رسانه یی مستقل به محلی برای انتشار اخبار و اطلاعات و مباحثه و مفاهمه تبدیل شده بودند که بسیاری از تصمیمات مردم در خصوص انواع مقابله با قدرت حاکم از این طریق اتخاذ می شد .سایت یوتوپ نیز از آن جمله رسانه هایی است که نقش بسیار قدرتمندی را در این دوران ایفا کرده است.

 

 

سوال تحقيق

 

آیا می توان از پیدایش یک حوزه عمومی مجازی در ایران سخن گفت که از روزهای پيش و پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم شکل گرفته است؟

 

اهداف تحقيق

 

1.      بازخواني و تطبيق نظريه حوزه عمومي يورگن هابرماس با تحولات تكنولوژيك به وقوع پيوسته در خصوص رسانه هاي نوين

2.      سنجش شرايط ايران بر اساس بازخواني صورت گرفته از آموزه هاي هابرماس در رابطه با حوزه عمومي

 

منابع

1. نوذري‌ حسينعلي(1381)‌، بازخواني‌ هابرماس‌، نشر چشمه‌

2. هابرماس.ی(1383)، دگرگونی ساختاری حوزه عمومی: کاوشی در باب جامعه بورزوایی، ترجمه: جمال محمدی، تهران: نشر افکار

3. Obrien Rory, "Civil society, the public sphere and the internet",
http"//www.web.net/-robrien.papers/civsoc

 

 



[1] Public sphere

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 13:38  توسط مهراوه  | 

نقد فصول 1،2 و 5 يك پايان نامه

 

 

پایان نامه کارشناسی ارشد

گرایش تحقیق در ارتباطات

 

موضوع:

بررسي رويكرد موضوعي تحقيقات در صدا و سيما

نوسينده:

مهدي نيك خو

استاد راهنما:

دكتر محمد مهدي دادگران

استاد مشاور:

محمد علي هرمزي زاده

بهار 83

 

فصل اول

 

 به طور كلي با يك نگاه اجمالي به فصل اول اين پايان نامه مي توان گفت فصل اول بسيار كوتاه ،نا مفهوم و ناقص است.به  طوري كه هر بخش از فصل اول بسيار مختصر و كوتاه  و موضوعات مهم و مسايل مورد نظر محقق در آن ها بسط داده نشده است.همچنين عدم پرداخت به جزئيات اصلي و مسائل مهم به جاي پرداختن به كلي گويي بعضي از بخش هاي اين فصل را با مشكل نامفهوم بودن از نظر خواننده مواجه مي كند.در عين حال حذف چند بخش ضروري و مهم از فصل اول همچون (مقدمه وتعريف مفاهيم)اين بخش را ناقص كرده است.بنابراين با توجه به تمامي اين مسائل بخش اول اين پايان نامه ضعيف عمل كرده است.

 

طرح مسئله:

اين بخش از فصل اول ضعيف است.به طوريكه خواننده با خواندن اين بخش به اين اطمينان مي رسد كه محقق خود مسئله را به درستي نمي شناسد.چرا كه با خواندن چند پاراگراف اول اين بخش، كلي گويي و نپرداختن به جزئيات اصلي مسئله تحقيق خواننده را اذيت مي كند.همچنين مقدمه بافي نوسينده و پرداختن به نكات غيرضروري ،طرح مسئله را طولاني و خسته كننده مي سازد.استفاده از تركيباتي چون جايگاه والاي پ‍ژوهش در علوم انساني و آوردن تعاريف پژوهش و نام بردن از آن به عنوان اساسي ترين دغدغه انسان توسط پژوهشگر طرح مسئله را ضعيف جلوه مي دهد و از ماهيت اصلي آن يعني "مسئله"بودن به معناي كلمه براي پژوهشگر دور مي كند.در نهايت مي توان نتيجه گرفت كه در اين بخش محقق به درستي به بيان مسئله خود نپرداخته است.

اهميت و ضرورت موضوع:

در اين بخش از پايان نامه نوسينده با عدم پرداخت به موضوع اصلي ،اهميت و ضرورت مسئله را پنهان مي كندوبه طوريكه با اتمام اين بخش اهميت و ضرورت موضوع را درنمي يابد و فهم اين نكته كه ضرورت " بررسي رويكرد موضوعي تحقيقات در صدا و سيما" و تلاش در جهت اين بررسي چيست و اهميت آن در چه حد است با مشكل مواجه مي شود.همچنين نويسنده با پرداختن به موضوعات بي ربط  نظر خود را در لابلاي ارجاع هاي بسيار پنهان كرده است.چنانكه گويي ضرورت و اهميت مسئله- در متن پايان نامه- از ديدگاه كساني چون مقام معظم رهبري و ...ضرورت و اهميت پيدا مي كند .در نتيجه خواننده با مطالعه اين بخش ضرورت مسئله را از ديدگاه محقق متوجه نمي شود.

اهداف تحقيق:

اين بخش با ارائه يك هدف كلي "ارائه تصوير كلان از وضعيت پژوهش در سازمان صدا و سيما در حيطه هاي موضوع پژوهش و برنامه ريزي پژوهشي"تصويري جامع و مانع از هدف كلي تحقيق به ما نمي دهد.به طوريكه بر اساس آموخته هاي ما هدف يم تحقيق بايد جامع و اعم از موضوع و خود تحقيق باشد.بنابراين محدود كردن چنين پژوهشي  به اين  تك هدف كار پژوهش را با بيهودگي مواجه مي كند.

سوالات تحقيق:

همان طور كه سوالات تحقيق مي بايد طرح مسئله را به صورت جزئي و بسيار منطقي براي خواننده ملموس كنند با توجه به طرح مسئله ضعيف اين پايان نامه سوالات تحقيق نيز ضعيف اند.به طوريكه سوالات به نوعي با يكديگر هم پوشاني دارند و همديگر را تكميل ميكنند.به عبارتي هر سه سوال اين پايان نامه تكرار سوال ديگر اسن و بهتر بود كه به جاي سه سوال مجزا در يك سوال كامل و جامع محدود مي شد.

 

 

فصل دوم

پيشينه تحقيق:

پيشينه تحقيق اين فصل از پايان نامه بدون هيچ گونه مقدمه براي ورود به اين بحت آغاز شده بود.به اين معني كه پژوهشگر بدون هيچگونه توضيح يا بسط دادن هدف از نگارش اين فصل در چند جمله كوتاه خواننده را به اصل مطلب مي برد.در همين راستا قواعد پاراگراف نويسي از سوي پژوهگر رعايت نشده است. به اين معنا كه جملات به هم هيچ ربطي ندارند و جمله آغازين و پاياني و همچنين جملات حمايتگر در اين بخش ديده نمي شود.همچنين موضوع تحقيقات معرفي شده توسط محقق ناروشن است چرا كعه خواننده متوجه موضوع اصلي مورد اشاره در پژوهشها نمي شود.در عين حال محقق به  امانت داري و توجه به معرفي قسمت هاي مشتركي از تحقيقات معرفي شده در اين بخش نكرده است.به طور كلي اين فصل يكي از فصول بسيار مهم در زمينه ارجاع و احترام نويسنده به پژوهش هاي گذشته است كه نه تنها رعايت نشده است بلكه بخش بسيار مهم "چهارچوب نظري و مباني نظري تحقيق"در اين فصل حذف و در فصول بعدي به آن اشاره شده است.

 

 

فصل پنجم

نتيجه گيري:

محقق در اين بخش با بيان سوالات تحقيق و فرضيات آن بدون هيچ مقدمه يا توضيحي و به صورت ساختار كاملا سوال و جوابي نتايج تحقيق را ارتئه داده است.هم چنين با ارائه بيش از حد از آمارها و نتايج داده ها اين فصل را بيشتر به فصل "ارائه داده ها و يافته هاي تحقيق"شبيه كرده ايت تا فصل نتيجه گيري.در نتيجه مهمترين فصل تحقيق را با مشكل مواجه شده است.

پيشنهادات:

در اين بخش پيشنهادات بسيار كلي و به نوعي بدون پشتوانه نگاشته شده بودند.به طوري كه بسياري از آنها غير عملي بودند.بنابراين در بسياري مواقع اين مشكل بخش پيشنهادات را غير كاربردي جلوه مي داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 13:33  توسط مهراوه  | 

نقد نقد سميه

 

نقد  نقد سميه بر پايان نامه "فرايند سياست گذاري در بخش شبكه دو سيما در سالهاي 80 الي 85"

 

نقد فردي:

نقد سميه بيشتر از اينكه خواننده را متوجه موضوع كند،او را گمراه مي كند.اين نقد پيش از آنكه داراي محتواي نقدگونه باشد اين نكته را به ذهن متبادر مي كند كه نويسنده خود متوجه موضوع اصلي پايان نامه نشده است.نويسنده پيش از آنكه نقدها و نقطه نظرات خود را در قالب فاكتهايي بيان كند،بيشتر از جملاتي از متن پايان نامه استفاده كرده است.به گونه اي كه مي توان گفت نويسنده به تشريح پايان نامه پرداخته است تا نقد آن. بنابراين مخاطب نوعي در پيوستگي ميان بخش هاي مختلف اين نقد و تمييز ميان ادعاهاي نويسنده و نگارنده پايان نامه دچار مشكل مي شود و موضع اصلي نويسنده در مورد پايان نامه را در نمي يابد.

 

نقد گروهي:

نقد سميه براي مخاطب گمراه كننده و براي نويسنده نامفهوم است.و ميان ادعاهاي خود نويسنده و نگارنده پايان نامه تفكيكي قايل نشده است.اين نقد پيش از آنكه داراي محتواي نقدگونه باشد ،خواننده را به اين نتيجه مي رساند كه گويا منتقد هود متوجه نقاط ضعف پايان نامه نشده است.استفاده نويسنده از كلمات سخت و پيچيده و پراكنده گويي،مخاطب را گمراه مي كند.همچنين نويسنده پيش از آنكه نقد ها و نقطه نظرات خود را در قالب فاكتهايي بيان كند بيشتر از جملاتي از متن پايان نامه استفاده كرده است.به گونه اي كه مي توان گفت نويسنده بيشتر به تشريح پايان نامه پرداخته است تا نقد آن.بنابراين خواننده نوعي ،در پيوستگي ميان بخش هاي مختلف اين نقد تمييز ميان ادعاهاي منتقد و نگارنده پايان نامه دچار مشكل مي شود و موضع اصلي منتقد را درباره پايان نامه در نمي يابد.

ادامه:

منتقد در نگاشتن نقد خود ضعيف عمل كرده است.وي با طرح مسائلي و تاكيد بر نكاتي كه به گمان وي نقاط ضعف يا قوت پايان نامه محسوب مي شوند ،سعي در برجسته كردن اين نقاط كرده است.اما در بسياري موارد اشاره اي به چرايي و دلايل برجسته كردن اين موارد نكرده است.استفاده از صفاتي همچون "جامع و مانع"براي توصيف بخش "طرح مسئله"اين پايان نامه و عدم بسط آن و ارائه ندادن دلايل كافي براي اثبات آن يكي ديگر از اين موارد است.همچنين در برخي قسمت هاي نقد نمي توان ميان ادعاهاي نويسنده نقد و نگارنده پايان نامه تفكيكي قائل شد.به اين معني كه با خوانده پاراگراف مربوط به نقاط قوت بخش ضرورت و اهميت موضوع" خواننده به اين نتيجه مي رسد كه گويي بخشي از پايان نامه را مطالعه كرده است و نه ادعاهاي نوسينده نقد را در مورد پايان نامه.در نتيجه جمع تمامي اين مسائل با اين منتهي مي شود كه خواننده نوعي،به اين گمان مي رسد كه نويسنده خود متوجه موضوع اصلي پايان نامه نشده است و قادر به تفهيم آن به خواننده نيست.

همچنين اين نقد براي خواننده گمراه كننده به نظر مي رسد.پراكنده گويي منتقد و عدم توجه به انسجام ميان نقد هاي خود،خواننده را تا حدي سردرگم مي سازد.به طور مثال پرداختن به موضوع هاي زياد و عدم باز كردن و بسط اين موضوع ها همچنين گذر سريع و برخورد سرسري با برخي قسمت هاي نقد كه نياز به توضيح بيشتري دارد يكي از همين موارد است.نپرداختن به جزئيات موضع مورد نظر نويسنده در مورد پايان نامه نيز خواننده را در اين زمينه ارضا نمي كند و تصويري جامع از مشكلات پايان نامه به او  نمي دهد.در نتيجه در بسيار يموارد خواننده به درستي معاني مورد نظر در ذهن منتقد و به تبع آن نقاط ضعف و قوت اصل پايان نامه را در نمي يابد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 13:32  توسط مهراوه  | 

تجربه ممنوع!

 

 بسیاری از رفتارها٬گفتارها و عمل ها و عکس العمل های ما در رابطه با" دیگری" ها در جامعه نه از روی تجربه شخصی بلکه به واسطه آموختن این مفاهیم توسط رسانه ها٬ فرهنگ و زبان به ما به وجود آمده اند.به نوعی که تمییز این مفاهیم و جدا کردن آنها از تجارب شخصی و فردی ما بسیار سخت جلوه می کند و همراه با دودلی به ما رخ می نماید.

مفهوم" زن":

هویت زن به مثابه ی یک فرد در جامعه با مفهوم مادرانگی گره خورده است و زایش و پرورش فرزند یکی از مهمترین جنبه های زندگی زنان گشته است. یک زن و مادر خوب در رسانه ها آنطور بازنمایی می شود که این نقش را همراه با ملزومات آن یعنی شست و شو ٬پخت و پز و در یک کلام خانه داری و اقامت در منزل به تصویر می کشند.زنی که فداکارانه برای رشد و پرورش فرزند خود از رفع کوچکترین نیزهای خود سر باز می زند تا هر چه بیشتر و بهتر در خدمت فرزندان و شوهر خود باشد.  این امر تا بدانجا پیش می رود که هویت زن و مادر در یکدیگر مستحیل می شوند، و مادر بودن مشخصه ی بارز هویت و حرفه و مشغولیت اصلی زنان تلقی می شود .در اینجاست که گستردگی و پیشرفت تکنولوژی های اطلاعاتی و ارتباطاتی در خدمت رسانه ها قرار می گیرند تا زنان،مردان،یا هر مفهوم دیگری را آنطور که می خواهند بازنمایی کنند.

 

*پی نوشت:

فکر می کنم اولین تجربه دخترانگی/زنانگی ام را حدود سن 4 یا 5 سالگی بود که انجام دادم.یا اگر قبل از آن چیزی بوده ، من یاد نمیدهمش.گفتم دخترانه چرا که بعدها فهمیدم باید چنین نامی را رویش بگذارم."دخترانه"باش."دخترانه"رفتار کن...و من بی آنکه تجربه خالصی از نوع چگونگی چنین مفهومی داشته باشم جوری رفتار کردم که دختران بزرگتر از من و مادرم. یاد گرفتم بلند نخندم.عروسک بازی کنم.با دختران بازی کنم و از ماشین بازی و کشتی استقبال نکنم.کم کم به مدرسه رفتم و به تدریج چیزی که از پدر و مادرم آموختم تقویت شد.

با دوستانم به جای دویدن و داد زدن آرام حرف می زدیم و گوشه ای خوراکی می خوردیم .بزرگتر که شدم در خانه٬ سعی در آموختن نقش مادرم کردم و پا به آشپزخانه گذاشتم.و چنین بود که تجربه دخترانگی را بی آنکه تجربه کنم ٬زبان٬ با نام گذاری جنسیتی بر روی آن٬آن را به من تحمیل کرد،چرا که فرصت تجربه انسان بودن به دور از "دخترانه "بودن را از من گرفت.فرهنگ با تحمیل کردن نقش هایی که ملزم به انجام دادنش بودم و خرده گرفتن از من هنگام سرباز زدن از این وظایف٬ فرصت آزادانه زندگی کردن حتی در خلوت خودم را از من گرفت.و رسانه٬ با بازنمایی الگوی" دختر خوب" آن را در من تقویت کرد.


 مفهومی به نام" غرب":

نظریه "ادوارد سعید" را می توان به صورت معکوس و در مورد بازنمایی تصویر غرب توسط  رسانه های شرقی نیز در نظر گرفت. هر چند که این  بازنمایی به علت  قدرتمندی رسانه های غربی از لحاظ کیفیت و کمیت درجه ی ضعیفتری را نسبت به جهت معکوس آن برخوردار است.جدا از بازنمایی های سیاسی که ما غرب را  همواره با صفت هایی چون استثمارگر،حیله گر،متهاجم و در یک کلام غرب وحشی شناخته ایم ،سبک زندگی(life style) و مفهوم خانه و خانواده نیز همراه با جهت گیری هایی برای ما به نمایش در آمده است.

در این حالت پیش از آنکه مفهوم غرب و زندگی مردمان غربی بواسطه ی تجربه ی مستقیم خودمان درک شود ما بوسیله رسانه ها با تصاویری آشنا شده ایم که شاید چندان مطابق با واقع نباشد. سرزمینی خالی از هر گونه احساس و گرمای عواطف انسانی،با خانواده هایی از هم گسیخته همراه با مادر و پدرهایی بی عطوفت که هر یک تنها به مسائل کاری خود توجه می کنند و بسیار پیش می آید که یکی از آن دو به بهانه ای پس از چند سال خانواده خو را ترک می کنند. آنطور که ما می بینیم زندگی در غرب همواره مترادف با تنهایی،انزوا،تلخی و سردی و کسالت همراه است و آنچه که در آنجا اهمیت دارد نه خانواده بلکه شغل و پیشرفت در موقعیت های کاری است .گویی آنجا شهر آدم آهنی هاست.

*پ.ن:

ادوارد سعید در کتاب «بازنمایی روشنفکر» نشان می دهد که: «فرهنگ‌ها بسیار درهم تنیده‌اند و محتوا و زمینة تاریخی آنها چنان وابسته و متکی به یکدیگر است که نمی‌توان آنها را به تیغ جراحی سپرد و به دسته‌های ایدئولوژیکی متضاد مثل شرق و غرب تقسیم کرد.»

 


 

مفهوم "مادر شوهر":

این مفهوم قبل از اینکه به صورت عام خودش را نشان دهد ـ یا به نوعی تجربه  شود ـ پیشتر توسط فرهنگ و یا بعضا رسانه ها به ما تحمیل شد.مادر شوهر" به عنوان فردی بدذات همراه با خصایلی چون زرنگی٬اذیت کردن٬دو به هم زنی و در نهایت بی عاطفگی شناخته شد.زبان ما هیچ گاه سعی بر برداشتن این بار منفی از روی این کلمه نکرد و همواره در جهت تقویت ناخودآگاه بار منفی و جهت گیری شده این کلمه حرکت کرد.

گویی زنان ما پیش از آنکه تجربه برخورد با مادر ِ شوهر خود را داشته باشد ٬به نوعی با جهت گیری قبلی از این غول وحشتناک به بدرقه زندگی زناشویی خود می روند.چه بسا که این مفهوم در مقایسه با "مادرزن" ویژگی های بارز خود را بیشتر نشان دهد.همچنین کلمه مادرشوهر به معنای عام ـ یعنی مادرِ شوهر  یا مادر زن ـ  در  زبان انگلیسی "mother in low" گفته می شود .چرا که بیشتر مفهوم خنثی "مادر یکی از طرفین ازدواج" را در ذهن جلوه گر می سازد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 12:33  توسط مهراوه  | 

نقد پايان نامه-1

 

پایان نامه کارشناسی ارشد

گرایش تحقیق در ارتباطات

موضوع:

تعامل در سایت های اینترنتی:مقایسه تطبیقی سایت صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران با ۵۰۰  سایت رادیو تلویزیونی جهان

نویسنده:

آتوسا دینیاریان

استاد راهنما:

دکتر یونس شکرخواه

استاد مشاور:

دکتر مهدخت بروجردی

تابستان ۸۳

 

 چکیده:

در چکیده یک پایان نامه یا مقاله بایست موضوع تحقیق ٬نحوه کار٬و نتایج حاصله را به صورت بسیار خلاصه و در چند سطر بیان نمود.چکیده باید به گونه ای باشد که با مروری در آن ٬تصویری کلی از تحقیق انجام شده در ذهن خواننده ایجاد شود.کلی گویی ٬مقدمه چینی و مبهم گویی جایی در چکیده ندارد و باید به اصطلاح یک راست رفت سر اصل مطلب.

۴سطر ابتدایی چکیده این پایان نامه -که خطوط اصلی چکیده محسوب می شود-به بیان امور کلی و بی ربط پرداخته است.نوشتن در خصوص ویژگی های اینترنت به عنوان رسانه ای دو سویه در قالب چکیده پایان نامه٬امر نادرستی است و بهتر بود که در فصلهای مربوطه این خصوصیات عنوان می شد. علاوه بر این٬بیان نتایج به صورت جزئی نیز به فصل یافته های تحقیق مربوط می شود و نیازی نیست آنطور که در این پایان نامه آمده است در بخش چکیده٬نتایج به صورت جزئی شرح داده شود.

مقدمه

مقدمه در یک پایان نامه نقش آغازگر بحث را دارد. ساختار مقدمه باید به گونه ای باشد که ذهن را برای پرداخت به موضوع اصلی آماده کند و به نوعی یک زمینه سازی محسوب می شود.موضوع این پایان نامه تعامل در سایت های اینترنتی است.آنچه که انتظار می رود در مقدمه بدان پرداخته شود بحث تعاملی بودن رسانه های نوین و تکیه بر مخاطب فعال است.بیان یکسری کلی گویی ها ی بدون منبع در خصوص پیشرفت تکنولوژی چندان ربطی به موضوع تحقیق ندارد و سبب بی اثر شدن وجود یا عدم وجود مقدمه در این پایان نامه می شود.

طرح مسئله

در این بخش محقق بایست مسئله و دغدغه خود را بیان کند.اما پیش از آن ابتدا باید "مسئله بودن" موضوع را اثبات نماید٬اینکه آیا واقعا مسئله ای وجود دارد که محقق در جهت کشف٬فهم یا تشریح آن قدم بر می دارد.مسئله در این پایان نامه آنطور که بیان شده است"تطبیق سایت صدا و سیمای جمهوری اسلامی با ۵۰۰ سایت رادیو و تلویزیونی جهان" است. اصولا سنجش و مقایسه کمی میان یک سایت با ۵۰۰ سایت دیگر از لحاظ تعاملی بودن در جهت فهم یا تشریح کدام مشکل یا مسئله حرکت می کند؟و پیش از آن آیا این موضوع"مسئله" قلمداد می شود.محقق این سوالات و سوالاتی از این دست را در بخش طرح مسئله بی پاسخ گذاشته است. در این بخش محقق٬بیشتر به شرح و بسط ویژگی تعاملی بودن اینترنت پرداخته و تنها در چند سطر آخر و به صورت گذرا و فوری "مسئله" پایان نامه را بدین صورت طرح کرده است: "سایت صدا و سیمای جمهوری اسلامی چه وضعیتی دارد؟چقدر در راستای تعامل و مخاطب گام برداشته است؟[اشتباه ویرایشی] تا چه حد در دنیای کنونی با سایت های مشابه رقابت می کند؟"

ضرورت و اهمییت موضوع

آنچه که در این بخش نگاشته شده است جدای از مطرح کردن بی ربط نظریاتی چون نظریه تزریقی٬نظریه بهره مندی و نیاز جویی و... که جای آن در بخش اهمییت موضوع نیست٬تنها اهمییتی که برای پرداخت این پایان نامه ذکر شده کشناخت کمبود ها و ضعف های سایت IRIB است.اين جاست كه خواننده دچار ترديد مي شود زيرا كه پيدا كردن نقاط ضعف يا قدرت سايتIRIB تنها با مطالعه ي ويژگي سايت هاي حرفه اي شبكه هاي تلويزيوني و در مقايسه با چند شبكه برجسته تلويزيوني جهان نيز ميسر مي بود و نياز به انجام اين تحقيق با اين حجم گسترده احساس نمي شود.پديد آيي چنين ترديدي ٬از عدم پرداخت درست و كامل طرح مسئله و اهمييت موضوع در اين پايان نامه ناشي مي شود.

اهداف تحقيق

در اين بخش نيز به روال بخش هاي گذشته،دوباره شاهد ذكر شدن مطالبي غير ضروري و بي ربط هستيم. جاي ذكر ۷ويژگي سايت هاي اينترنتي براي تعاملي بودن و آمار مربوط به كاربران اينترنت در بحث اهداف تحقيق نيست.در اينجا محقق تنها بايست اهداف خود از انجام تحقيق را برشمرد.

سوالات تحقيق

در اين بخش نيز لازم است كه محقق سوال اصلي[اصولا تحقيقات از يك سوال اصلي و چند سوال فرعي تشكيل شده اند]  و سوالات فرعي خود را از يكديگر مشخص و متمايز نمايد. اما در اين پايان نامه ۷ سوال بدون مشخص شدن سوال اصلي از ديگر سوالات مطرح شده است. از سوي ديگر ساختار سوالات نيز دچار مشكل است.تمامي ۷سوال مطرح شده به عنوان سوالات تحقيق از دو قسمت تشكيل شده است و اين بر خلاف ساختار سوال تحقيق است.

 * علاوه بر مشكلاتي كه در بالا ذكر شد،فصل اول اين پايان نامه فاقد بخش تعريف مفاهيم است،همچنين در مرجع نويسي نيز مشخص نيست از كدام شيوه استفاده شده است. از لحاظ فرم،صفحات استاندارد پايان نامه ي علمي از لحاظ قطع نيست و همچنين داراي حاشيه است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:49  توسط مهراوه  | 

موضوع پایان نامه-1

 

 - تحلیل گفتمان خشونت در مطبوعات ٬قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم

- تحلیل گفتمان انتقادی پوشش خبری  اعتراضات نسبت به نتیجه انتخابات در برنامه های خبری تلویزیون

- نقش رسانه های کوچک در به وجودآمدن حوادث  بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم

- بازنمایی زن در آثار سینمایی بهرام بیضایی

- تحلیل ساختار گفتمان حاکم بر تبلیغات دهمین انتخابات ریاست جمهوری

-مطبوعات و امنیت ملی:بازتاب هویت قومی و ملی در مطبوعات

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 12:5  توسط مهراوه  | 

پروپوزال

 

مهراوه فردوسی .

لیسانس ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی بودم و در حال حاضر دانشجوی کارشناسی ارشد رشته تحقیق در ارتباطات دانشکده صدا و سیما هستم.

این وبلاگ کارنوشت درس کارگاه پروپوزال است که زیر نظر دکتر گیویان نگاشته می شود.

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 15:2  توسط مهراوه  |